اگر دلیل مطهریت آب باران مرسله کاهلی باشد بحث شکل دیگری پیدا می کند. روایت فقراتی داشته و فقره مورد نظر ما که در طهارت صراحت داشته فقره آخر می باشد. ( کل ما یراه ماء المطر فقد طهر) و کلام تنها برای آب باران نازل شده است. مفروض اینست که مطهریت آب باران مرتکز است لکن اجمال مطلب را نمی دانستند. مصادیق مطهریت آب را آگاه بودن لکن در آب باران حضرت خصوصیتی را بیان می کنند که رویت را برای مطهریت کافی می داند. رویت همان ملاقات است که به شکل اصابه بوده با توجه به آب باران بودن. البته در جاهای دیگر برای فعلیت مطهریت ملاقات لازم است لکن در ما نحن فیه صرف ملاقات کافی ست ولی در بعضی موارد دیگر صرف ملاقات کافی نیست و خصوصیات دیگری شرط شده است. البته با فرض قبول خصوصیات داریم بحث می کنیم.
در آب باران ولی آن خصوصیات را دخالت نداده اند. البته تا جاییکه رویت اتفاق بیفتد این تطهر صورت می گیرد. لذا مثلا اگر لباسی ضخیم در زیر باران قرار داشته و تمام لایه های لباس هم متنجس باشد آب باران باید با تمام بخش های متنجس باید ملاقات و رویت صورت بگیرد.
مطلب دوم اینست که طبق یک فرض این برداشت مطلق برای آب باران به شرطی ثابت می شود که این عبارت عین لفظ امام است. و اگر ثابت شد که این روایت نقل به مضمون شده و الفاظ برای امام نباشد این مسائلی که برای خصوصیت آب باران گفته شد بی اثر می شود. چرا که اطلاقی که عرض شد برای این نحوه از کلام می باشد و اگر بیان امام بگونه ای دیگر باشد احتمالا نتوان اطلاق برداشت کرد.
قبل تر هم بیان شد که اصلی که در موارد شک نقل به مضمون را نفی کرده و نقل به لفظ را ثابت کند در اختیار نداریم. لذا باید اخذ به قدر متیقن کرد که نمی توان حکم کرد الفاظ عین الفاظ امام بوده، بلکه معنا نزدیک به مضمون بیان شده توسط امام می باشد.
این روایت چون مرسله است احتمال نقل به مضمون وارد است. چون تارة امام نحو دیگری از کلام رو بکار بردن که این اثر اطلاق را ندارد لکن راوی فرقی ندیده و کلام را طبق ادبیاتی که عادت داشته جوری نقل کرده که برداشت اطلاق از آن هموار است. و تارة به مثابه ی کلامی شبیه همین اطلاق است و تفاوتی رو از همین جهت که صرف الملاقات کفایت می کند ارایه داده است راوی.
احتمال نخست نتیجه اطلاق را نمی دهد ولی احتمال دوم منتج به اطلاق است. در نظر بدوی معینی برا یکی از این دو احتمال نداریم مگر اینکه اینطور گفته شود که بعید است راوی الفاظ رو به الفاظی که مغایر معنا و مقصودی که مدنظر امام بود تبدیل کند. گاه این تغایر بین الفاظ صادره از امام و منقوله توسط راوی در لوازم بعیده بوده که از مدار فهم و توان راوی خارج می باشد ولی گاه این تغایر امری ظاهر بوده که مثلا گفته می شود آب باران به هرچه برخورد کند پاک می کند در مقایسه با اینکه گفته شود هر چیزی که با آب باران او را شستید پاک می شود. خصوصا اینکه ما اطلاق را فقط از لفظ رویت نمی گیریم بلکه این کیفیت سیاقیه کلام این معنا را افاده می کند. لذا اگر بنا باشد که راوی در این کیفیت تصرف کند دیگر نقلش از درجه اعتبار ساقط بوده چرا که این نقل به مضمون هم نیست. این احتمال در بعض الفاظ است مثل رویت و فقد طهر که نقل به مضمون شده باشد و الا در بقیه عبارت نقل به مضمون مضر نیست.
در نتیجه میشود گفت که با توجه به نکته ای گفته شد ممکن است اطلاق برداشت شود. یعنی منظور اینست که گاهی خود الفاظ نشان می دهد که کلام امام است. چرا که سیاق کلام سیاق قانونیست و آهنگ کلام به اینگونه است. البته ممکن است اشکال شود که بنابر مبانی مطرح در اصول فقه این احتمال صحیح نیست ولی این جزء قرائنی جانبی کار است که مطلب را روشن می کند چرا که کل شیء یراه ماءالمطر فقد طهر آهنگ و استحکامی را دارد که به گمان قوی صادر از امام باشد.
البته اگر میزان تقویم خبر بر نکاتی دیگر غیر از سلسله سند و اتصال افراد حاضر بر سند قرار دهیم شکل بحث به گونه ای دیگر خواهد بود و این تکلفات را نخواهد داشت.
تا کنون اینطور استظهار کردیم از مرسله کاهلی بعض قیود از قبیل عصر و دلک و فرک دخالت ندارد. ولی در مورد تعفیر و تعدد مطلب متفاوت است. چرا که آن خصوصیات در فرض دخالت در تطهیر دخالتشان طریقی ست برای حصول معنای غسل و از باب سبب تحقق تطهر که غسل است می باشد. اما تعدد اینطور نیست. اگر گفتیم که تعدد مختص آب قلیل است و در میاه جاریه و کر مطرح نبوده و مراد ادله نمی باشد دیگر با توجه به اینکه ماء مطر از میاه قلیله نبوده وضع ماء مطر مشخص است.
البته در میاه قلیله در روایتی بیان شده که غسله اولی برای ازاله بوده و غسله دومی برا انقاء بوده. البته به احتمال قوی این فرمایش مرحوم محقق بوده و جزءی از روایت نباشد. در محل خودش بحث خواهد شد که تعدد مختص به آب قلیل است و لو در ولوغ کلب.
بنظر می رسد جدا که تعدد در غیر میاه قلیله ملحق است به است به عصر و دلک و فرک.
اما تعفیر گاهی بخاطر مصلحت تحقق انقاء ظروف و ازاله بقایای ولوغ کلب و خمر از ظرف می باشد. و نه از جهت تحقق غسل بوده است. و شاید بخاطر نشان دادن جهت قبح این مساله و متشرع ظروف خود را در معرض اینگونه تماس ها قرار ندهند. و غسل اگر چه در مرتبه ی اول محقق شود با آب ولی وجوب تعفیر بواسطه جعل مکافات گونه برای رفع این قبائح از مجتمع متشرعه می باشد و تعبدی بوده است.
بنابر احتمال اول بعضا در کلمات فقها آمده و احتمال قریبی ست. لذا بعضی بحث کرده اند که آیا سنگریزه از در تعفیر کفایت می کند در عدم خاک؟ اگر کسی قائل باشد که با سنگریزه ممکن است این دیگر ملاک را در این قرار داده که ازاله نجس معیار بوده است لکن احتمال تعبد هم هست. بر اساس این احتمال دیگر موارد تعفیر و تعدد اغسال در موارد تعفیر از نطاق مرسله خارج باشد چرا که بحث در این مرسله در مورد اینست که آب کاری را در بقیه موارد می کند در این جا هم می کند و خصوصیت تعفیر خارج از نوع کیفیت تشریع تطهیر بار آب باران بوده و لذا از جهت تعفیر مرسله ابایی از تقیید ندارد. با صرف احتمال دوم می توان گفت که مانع انعقاد اطلاق در مواردی که تعفیر جعل شده است می باشد.
برچسب:
نویسنده: تیموری